وبلاگ دانشجویان تربیت بدنی 89 بوعلی سینا

طرح تفکیک جنسیتی دانشگاه


1) در مسیر برگشت از مهد کودک؛
لضا لضا (همان رضا) من مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها!
رضا : مامان چیه؟!
:-? thinking

2) سه سال بعد ؛ در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه
راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!
جواد : رضا رضا ، دختر چیه؟
:-? thinking

3) پنج سال بعد از سه سال ؛ زنگ تفریح مدرسه راهنمایی
رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.
جواد : چی؟
رضا : دختر! دختر! بالاخره دیدم
جواد : جون مادرت ؟! یالا بگو چه شکلی هستن اینا!
:-O surprise

4) چهار سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا
رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا؟
جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد. صداش خیلی عجیب غریب بود. یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم؟!
رضا : تو چی گفتی؟
جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد!

5) شش سال بعد ؛ دانشگاه
جواد : رضا راسته میگن پشت این دیواره پر از دختره؟
رضا : آره منم شنیدم. میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن؟
:)) laughing

6) چند سال بعد ؛ شب خواستگاری
جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید؟!
:-? thinking

7) چند ماه بعد ؛ شب ازدواج
جواد : خوب الان باید چیکار کنیم؟!
خانم : هیچی دیگه خسته ایم باید بخوابیم. شما هم برو تو اتاق خودت بخواب!
=)) rolling on the floor

8) خیلی سال بعد ؛ دوران پیری
جواد : دیشب مادر خدا بیامرزم به خوابم اومد گفت نمیخواهید بچه بیارید؟
خانم : از کجا بیاریم؟! تو جهیزیه من که بچه نبود! تو چرا نخریدی یه دونه؟
:-? thinking:-O surprise

9) خیلی سال بعد
نسل ایرانی منقرض شد
=)) rolling on the floor:)) laughing


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 19:33  توسط   |